صفحه اصلی ورود به سیستم پرسش و پاسخ پست الکترونیک فارسی عربي English دانشگاه ادیان و مذاهب
 
  
قاديانيّه / مهدى فرمانيان
بازگشت به دانشنامه ››
بازگشت ›

مقاله : قاديانيّه / مهدى فرمانيان

 

 

قاديانيه نام فرقه اى است كه حدود صد سال پيش در هند به وسيله ميرزا غلام احمد قاديانى بنيان نهاده شد. ميرزا غلام احمد فرزند ميرزا غلام مرتضى، در سال 1839 ميلادى در روستاى قاديان كه ـ در آن زمان، حدود 1500 نفر جمعيت داشت ـ به دنيا آمد. قاديان روستايى از روستاهاى شهر گرداس پورپنجاب[2]

از طرف ديگر هندوان نيز كه از اين شكست ضربه سختى خورده بودند، به بازسازى خود پرداخته، جنبش هايى را براى احياء آيين هندو راه اندازى كردند. غلام احمد در اين زمان احساس كرد، او همان كسى است كه مى تواند مسلمانان را از درد و رنج سلطه بيگانگان برهاند. از اولين اقدامات او مناظره و مبارزه با تبليغات مسيحيان و هندوان بود كه در اين زمينه كتاب براهين احمديه را ـ در 562 صفحه رحلى در چهار جلد و در يك مجلد ـ در سال 1884 در اثبات فضل اسلام و اعجاز قرآن و اثبات نبوت پيامبر و ردّ مسيحيت و آيين هاى هندو و برهما نوشت و به چاپ رساند.

وى در سال 1886 با يك آريه سماجى[3] بحث كرد و كتابى را به زبان اردو به نام سرمه چشم آريه نگاشت. اين مناظرات و كتاب ها او را مشهور كرد. از اين زمان به بعد چرخش افكار غلام احمد به سمتى بود كه بعدها باعث اختلافات زيادى بين قاديانيه و مسلمانان شد. وى در سال 1889 ادعا كرد كه مجدد قرن چهاردهم بوده و به او الهام شده و از طرف خدا مأمور است كه از مردم بيعت بگيرد، پس در سال 1891م. كتابى را درباره عيسى به نام نزول المسيح نوشت و در آن كتاب ادعا كرد كه عيسى بر صليب نمرده، بلكه از فلسطين فرار كرده و به هند آمده است و در 120 سالگى در سرينگر از دنيا رفته و قبرى كه امروز به نام بوذاسف در كشمير معروف است، قبر عيسى است و عيسى به آسمان صعود نكرده، بازگشت دوباره اى ندارد و او (غلام احمد) مثيل (تجلى) المسيح است. در اين زمان به غير از اين كه خود را مسيح موعود معرفى كرد، خود را مهدى موعود مسلمانان نيز دانست و مردم را به سوى خود فراخواند.

وى در اين دوره، كتب زيادى را در تأييد ادعاهاى خويش نوشت تا اين كه در سال 1902 اعلام كرد كه خداوند او را نبى مرسل قرار داده، ولى نه نبى شريعت آور، بلكه او «نبى غيرحامل الشريعة»، «النبى الظلى و المتجسد»، «محمد على وجه التجسد» و «محمد بصفة ظلية» است[4] و در سال 1904 اعلام كرد كه اوتار كريشنا است تا اين كه در سال 1908 در 69 سالگى از دنيا رفت. برخى از مهم ترين كتب وى عبارتند از: ازالة الاوهام، حقيقة الوحى، جزء پنجم براهين احمديه ـ كه در سال 1905 به نام تكلمه براهين احمديه نوشت، الاربعين، حقيقة النبوة، التجليات الالهيّة، عين المعرفة، ترياق القلوب، الحرب المقدسّة، الدر الثمين، الخطبة الالهامية، نور الحق، فتح اسلام، ختم النبوة و قاديانى مذهب.

غلام احمد در حدود 75 كتاب نوشته است كه همگى به چاپ رسيده اند. سخنرانى ها و مكاتبات وى نيز بعداً به وسيله پيروانش جمع آورى و چاپ شده است. غلام احمد مسلمانان را كافر مى دانست و به پيروان خود دستور مى داد كه با آنان مثل اهل كتاب رفتار كنند و با زنان مسلمانان ازدواج كنند، ولى دختران خود را به ازدواج مسلمانان درنياورند. اين طرز تفكر در شاخه قاديانيه به شدت اعمال شده، آنان مسلمانان را به خاطر ايمان نياوردن به نبوت غلام احمد، كافر مى دانند.

بعد از مرگ غلام احمد، شوراى احمديه به اتفاق، حكيم نورالدين بُهَيروى[6] كه سردبير مجله مرورى بر اديان قاديانيه بود خليفه شود، ولى اكثريت اعضا كه در قاديان بودند، خواستار زعامت پسر 25 ساله غلام احمد يعنى ميرزا بشيرالدين محمود احمد بودند. محمود احمد اين اتفاق را در كتاب ديباچه تفسير القرآن به خوبى توضيح داده، مى نويسد: «در زمان نورالدين عده اى از اعضاء، خلافت وى را به باد انتقاد گرفتند و وقتى نورالدين از دنيا رفت، تلاش كردند تا خلافت را به طور كلى از بين ببرند. من در آن هنگام 25 ساله بودم. سازمان اجرايى جماعت دست مخالفان بود. بخش اعظم جنبش كه در قاديان بودند، مسئوليت را بر دوش من گذاشتند و من نيز پذيرفتم... در آن زمان خداوند به من وحى فرمود كه مرا يارى خواهد كرد و مخالفان را شكست خواهد داد. در آن موقع تحصيل كرده ها، با تجربه ها، صاحبان مكنت ونفوذ، جنبش را ترك كرده، گفتند، چون جنبش به دست جوان خام و بى تجربه اى افتاده است به زودى متلاشى خواهد شد...» (صفحه 592 ـ 595).

محموداحمد تا سال 1965 يعنى 51 سال رهبرى جنبش را به عهده داشت تا اين كه در اين سال در 76 سالگى ازدنيا رفت. ازمهم ترين كتب وى تفسير هفت جلدى وى برقرآن و كتاب احمديه يا اسلام حقيقى، دعوة الامير وحقيقة النبوة مى باشد. بعد ازمحمود احمد فرزندش ميرزا نصيراحمد به جاى وى نشست. وى نيز تا سال 1982 رهبرى را به عهده داشت.

بعد از وى ميرزا طاهراحمد ـ پسرعموى ميرزا نصير (طاهراحمد بن بشيراحمد بن غلام احمد) ـ رهبر جنبش شد و تاكنون رهبرى گروه را بر عهده دارد. لازم به ذكر است غلام احمد از زن دوم خود سه پسر داشت; با نام هاى ميرزا بشيرالدين محمود احمد كه رهبر قاديانيه شد، ميرزا بشيراحمد فرزند دوم و مؤلف كتاب سيرة المهدى كه زندگى نامه مفصل غلام احمد است و ميرزا شريف احمد. ميرزا طاهر ا حمد رهبر فعلى قاديانيه، فرزند ميرزا بشيراحمد است و كتابى به نام القتل باسم الدين نوشته كه مباحث اين كتاب بيشتر ردّ نظريه ابوالاعلى مودودى درباره ارتداد، تكفير و جهاد است. وى مجازات مرگِ مرتد را يك اصل اسلامى ندانسته و به فرمان امام خمينى(ره) درباره قتل سلمان رشدى سخت تاخته، آن را اسلامى نمى داند و مى نويسد: «ان مفهوم الردّة مخالف للاسلام و لم تشرع عقوبة دنيوية لمن يخرج عن الاسلام...» (ص72). وى تكفير را از اختراعات فقهاى اسلام دانسته كه از فكر خوارج به آنها رسيده است (ص 77). وى سابّ النبى را داراى عقوبت دنيوى نمى داند (ص 103) و در فصل نهم به انقلاب اسلامى ايران پرداخته مى نويسد: «انقلاب ايران هدفش اسلام نبود و در جنگ ايران و عراق هيچ كدام براى اسلام نمى جنگيدند»(ص 119) و در پايان مى نويسد: «عقيده راسخ من اين است كه اسلام و هر دين حقيقى نمى تواند، به نام خدا خون بريزد» (ص 131). اصل اين كتاب در سال 1962 به زبان اردو منتشر گشت، سپس در سال 1989 بازبينى و به انگليسى نوشته شد و در سال 1990 ترجمه عربى آن نيز عرضه گشت.

نام ديگرقاديانيه احمديه است كه دركتب انگليسى به اين نام شهرت دارند وخود را در عالم به اين نام معرفى مى كنند. اين فرقه هيئت هاى تبليغى قوى اى دارد واكنون مركز آن در انگلستان است وبنابر اعلام خودشان حدود 10 ميليون نفر به اين فرقه وفادارند كه حدود 4 ميليون ازآنها درپاكستان زندگى مى كنند، امّا بيشترين فعاليت آنها در آفريقاست.[7]

عقايد: به خاطر اهميت ادعاى نبوت غلام احمد همه نويسندگانى كه در موضوع اثرى نگاشته اند از جمله ابوالاعلى مودودى (م 1979) در كتاب ما هى القاديانية، احسان الهى ظهير (م1407) در القاديانية دراسات و تحليل،ابوالحسن ندوى(م1420) در القاديانى و القاديانيّة، عبدالله سلّوم در القاديانيّة و الاستعمار الانجليزى، مصباح الدين زاهدى در القاديانية و خطرها على الاسلام و جمعى از علماى پاكستان در موقف الامة الاسلامية من القاديانيّة و اسميت در مدخل احمديه در دائرة المعارف اسلام، چاپ ليدن كه در دانش نامه ايران و جهان، ج10 ترجمه و چاپ شده است و بروش[8] در مدخل احمديه در دائرة المعارف دين، ويراسته الياده و نيز يوهانان فريدمن در مدخل احمديه در دائرة المعارف جهان اسلام معاصر از انتشارات آكسفورد، به بحث ادعاى نبوت غلام احمد پرداخته اند و كمتر به مباحث ديگر نظر داشته اند، لذا به اختصار بعضى از عقايد ديگر آنها را براساس كتاب ديباچه تفسير القرآن نوشته محمود احمد مى آوريم:

1. صفات الهى; احسان الهى ظهير در القاديانية نسبت تجسيم و تشبيه به قاديانيه داده، آنان را جزء مجسمه مى داند،[9] ولى محمود احمد در ديباچه تفسير القرآن مى نويسد: «تشابه ميان صفات خدا و صفات اشياء، ظاهرى و سطحى است; مثلا خدا وجود دارد و انسان وجود دارد، اما كلمه وجود به صورت يكسان در هر دو مورد دلالت ندارد... صفات خدا با هيچ شى يا پديده ديگر سهيم نيست... هيچ شى يا وجودى شباهت واقعى به او ندارد...» (ص 550 ـ 552) از اين عبارت همان اشتراك لفظى وجود در نزد بعضى از متكلمان و عرفا به دست مى آيد و نمى توان تجسيم را به خاطر چند كلمه متشابه به آنان نسبت داد. وى همچنين مى نويسد: «چيزى را كه خلاف عقل و خرد است، نمى توان به خدا نسبت داد»(528).

2. رؤيت الهى; «خدا با چشم ديده نمى شود; چرا كه ذاتاً با اشياء مادى متفاوت است» (ص 556).

3. اختيار انسان; «انسان در برابر اعمال خود، مختار و مسئول است، ولى دامنه اين اختيارْ محدود و تا حدى جبر بر او حاكم است.» (ص 520 و 523 و 582 و 586).

4.قرآن;«قرآن مصون ازتحريف است ودرآن تحريفى صورت نگرفته است»(ص511) وبنابر نظر عزيز احمد، قائل به خلق قرآن هستند (تاريخ تفكر اسلامى در هند، ص47).

5. ختم نبوت; «قرآن به شدت رد مى كند كه وحى با پيامبر اسلام ختم شود، بلكه خدا به  سخن گفتن با بندگان برگزيده خود ادامه مى دهد» (ص 166ـ167 و 522) «شريعت پيامبر اسلام تا آخرالزمان هست، ولى مردانى ظهور مى كنند كه نور وحى را از پيامبر مى گيرند و در هيئت مصلحان ظاهر مى شوند و در صورت ازدياد فسق و فجور، پيامبرى ظهور مى كند» (ص 589)...

6. خلود در جهنم; «عذاب جهنم دائمى نيست و كافرترين انسان ها پس از چندى مجازات شدن سرانجام به رستگارى مى رسند». (ص 559 و 525)

7. بيان تكليف; «تكليف بلا بيان قبيح است». (ص 527)

8. معجزات; «قرآن هيچ معجزه اى را به پيامبران نسبت نمى دهد و خبردادن از غيب از معجزات پيامبران است». (ص 529، «قرآن از نسبت هاى جاهلانه به پيامبر از قبيل زنده كردن مرده ها، متوقف كردن حركت ماه و خورشيد و رودها و كوه ها خوددارى فرموده است. مطالبى از اين قبيل افسانه است. آن چه در قرآن آمده، به معناى مجازى آن به كار رفته است، نه حقيقى» (ص533 ـ534). اين مطلب يكى از نكات عجيبى است كه در گفته هاى محمود احمد يافت مى شود; چرا كه پدرش غلام احمد نيز ادعا مى كرد كه مرده را زنده مى كند و به ادعاى خود دشمنانش را مى كشد.[10]

9. تجرّد روح; برخلاف فلاسفه، روح را مجزا از بدن ندانسته و قائل است كه «تولد روح از تولد جسم جدا نيست و تغييراتى كه باعث رشد جسم است، موجب تولد روحانى مى شود» (ص 545 ـ547)

10. قدمت انسان; «به تصريح قرآن قبل از زمان آدم نيز، انسان وجود داشته است و انسانِ قبل از آدم، چندين مرحله از مراحل تكامل را طى كرده است».(ص 578)

11. جنّ; «منظور از جنّ در آيات قرآن موجودات نامرئى نيستند، بلكه اين تعبير به دسته اى از انسان ها اطلاق مى شود». (ص 579)

12. زندگى پس از مرگ; «پس از مرگ، روح انسان كالبد ديگرى مى يابد كه متناسب با آن عالم است. كالبدى روحى كه داراى استعدادهاى خاصى براى درك زيبايى هاى صفات خداوند است. روح هاى كامل وارد حالتى كه آن را بهشت مى نامند، مى شوند و روح هاى ناكامل در وضعيتى به نام دوزخ قرار مى گيرند و اين وضعيتْ شفاى آن روح هاى بيمار را سبب مى گردد تا اين كه تمام روح هاى بيمار داخل بهشت مى شوند و دوزخ از ميان برداشته مى شود. همه لذات در آن عالم، روحى و معنوى است»(ص588).

از نكات قابل توجه در اين كتاب اين است كه مى گويد، طوفان نوح تمام دنيا را فرانگرفته است.(ص 22) و عيسى معلمى جهانى نيست. (ص 26ـ30 و 183) و در توضيح آيه 117ـ119 سوره مائده (اى عيسى آيا تو به انسان ها گفتى كه به جاى خدا، من و مادرم را خداى خود قرار دهيد؟)[11] مى نويسد: «عيسى مرده است و در آسمان ها به سر نمى برد». (ص 189) كه معلوم نيست از كجاى آيه، اين مطلب به دست مى آيد!!

13. جهاد; «اسلام تهاجم را توصيه نمى كند و آن را منع كرده است، ولى مى گويد هرگاه خوددارى از جنگ، صلح را به خطر اندازد، به جنگ بپردازيد. حمله به اماكن مذهبى ممنوع است. هرگاه دشمن فعاليت هاى مذهبى را آزاد گذاشت، جنگ بايد متوقف شود». عزيز احمد به نكته اى در اين زمينه اشاره كرده، مى گويد: «در نظام سياسى شديداً از حاكم حمايت مى كنند و منع جهاد در پرتو آن معنا مى يابد». (تاريخ تفكر اسلامى، ص48)

گفتنى است كه قاديانيه نماز، روزه، حج و بقيه اعمال عبادى را قبول دارند (ص527 و 538) و اين كه احسان الهى ظهير حج قاديانيه را شركت در اجتماع ساليانه قاديانيه در قاديان مى داند، صحيح نيست. البته قاديان براى آنها، مثل مدينه براى مسلمانان، ارج و قرب دارد. همچنين زكات براى محصولات كشاورزى ده درصد وبراى تجارت، دو ونيم درصد است. (ص 539) و ربا، قمار و مسكرات نيز آنان حرام است (ص 540 و 544).

آنچه در پى مى آيد، ترجمه مدخل احمديه در دائرة المعارف جهان اسلام معاصر از انتشارات آكسفورد است. اين مقاله در سال 1990 نوشته شده است. بايد گفت كه مدخل احمديه دردائرة المعارف اسلام درسال 1954 ومدخل احمديه دردائرة المعارف دين، ويراسته الياده درسال 1985 نوشته شده است.ابوالاعلى مودودى درسال 1967 واحسان الهى ظهير درسال 1386 ق وندوى دردهه هفتاد ميلادى كتاب هاى خود را نوشته اند، لذا اين مدخل جديدترين مقاله درباره قاديانيه و نويسنده آن از متخصصان احمديه مى باشد كه كتاب تداوم نبوت را درباره اين فرقه نوشته است. اين مقاله يكى از قوى ترين مقالات درباره احمديه است، متأسفانه به قدرى جانبدارانه است كه انسان احساس مى كند كه يك قاديانى مذهب آن را نوشته است و به ادعاهاى پى درپى غلام احمد ـ مجدّد قرن، مهدى موعود، مسيح موعود، نبىّ مرسل و اوتار كريشنا ـ آنچنان پرداخته است كه گويا هيچ تناقضى در گفتار ايشان نيست. درباره تفكر غلام احمد نسبت به عيسى نيز به توجيه دست يازيده و به مسئله منع جهاد در زمان اشغال كشور به وسيله بيگانه، اشاره اى نكرده و مطلبى درباره رابطه آنها با انگليس در زمان اشغال هند و حمايت هاى هميشگى انگليس ازآنها نياورده است; مسئله اى كه مسلمانان هند را درآن زمان، بسيار آزرد وباعث اختلافات شديد بين آنها وقاديانيه گرديد. (ر.ك: القاديانى والقاديانيّة).

 

احمديّه:[12]

يك نهضت مسيحايى در اسلام معاصر; احمديه از ابتداى ظهورش در هند در سال 1889، يكى از فعال ترين و جنجال برانگيزترين نهضت ها بوده است. اين فرقه فعاليت هاى خود را بيش از يك قرن حفظ كرده، در وقف كردن خود براى تبليغ دين بى نظيرند. مراكز تبليغى و مساجد احمديه، نه تنها در شبه قاره هند، بلكه در بسيارى از شهرهاى جهان غرب، آفريقا و آسيا بنا شده است. هسته اصلى انديشه احمديه، پيامبرشناسى است، كه از صوفى بزرگ مسلمان قرون وسطا، محيى الدين بن عربى (1165ـ1240م/560ـ638ق) كه به يك سلسله متوالى پيامبران غيررسمى بعد از ]حضرت[ محمد اعتقاد داشت، الهام گرفته است.[13]

نهضت احمديه كه براى مؤسس خود، شأن پيامبرانه و مسيحايى قائل بود، مخالفت شديد مسلمانان اهل سنت را برانگيخت و به نفى اين عقيده كه محمد خاتم الانبياء است، متهم گرديد. هنگامى كه هند تحت حاكميت بريتانيا بود، اين اختلاف به عنوان يك اختلاف عقيدتى در ميان افراد خاص و نهادهاى غير دولتى باقى ماند، اما وقتى كه احمديه مركزيت خود را در سال 1947 به كشور اسلامى پاكستان انتقال داد، اين موضوع يكى از مشكلات قانونى شد و اهميت بسيارى پيدا كرد.

عالمان دينى اى كه به جريان اصلى اهل سنت تعلق داشتند، خواستار طرد رسمى احمدى ها از اُمت اسلام شدند و در سال 1974 به اين هدف دست يافتند. بنابراين، تاريخ نهضت احمديه، نمونه اى بى نظير از ارتباط پيچيده بين دين و حكومت را در اسلام ارائه مى دهد; يعنى نمونه اى كه در آن، اعضاى نهادهاى سياسى اى كه به نحو عرفى انتخاب شده بودند، حق تعيين عضويت دينى گروهى از شهروندان و حق أخذ نتايج قانونى از اين تعيين را به خود اختصاص مى دادند.

تاريخ: ميرزا غلام احمد ـ بنيانگذار جنبش احمديه در جهان اسلام ـ در اواخر دهه 1830 در قاديان ـ روستايى در پنجاب ـ به دنيا آمد و براى اولين بار در اوائل دهه 1880 ادعا كرد كه به يك جايگاه ويژه معنوى رسيده است. در مارس 1889 هنگامى كه غلام احمد قول به وفادارى را از تعدادى از پيروانش در شهر لوديان پنجاب پذيرفت، نهضت احمديه تأسيس گرديد. او سال هاى بعد را به فعاليت گسترده فرهنگى، سازماندهى و توسعه جنبش جديد و مباحثات جدلى بسيار با علماى سنّى، مبلغان مسيحى و اعضاى نهضت احياگران هندو، آريه سماج، اختصاص داد.

نشريات متعددى در قاديان منتشر مى شد; از جمله ماهنامه مرورى بر اديان  (Reviewof Religions) كه به زبان انگليسى[15] افزون بر اختلافات شخصى در ميان هر دو گروه، اصلى ترين مسائل اختلافى عبارت بودند از: ماهيت ادعاى معنوى غلام احمد، محدوده مرجعيت محمود احمد در امور جامعه و شيوه برخورد با مسلمانان غير احمدى. قاديانيه بر مدّعاى نبوت غلام احمد اصرار داشتند و قائل بودند كه مرجعيت دينى محمود احمد، كمتر از مرجعيت دينى غلام احمد نيست و بى ترديد، مسلمانان غير احمدى كافرند. از طرف ديگر لاهورى ها اعتقاد داشتند كه غلام احمد ادعايى بيشتر از مجدّد دينى بودن نداشت و قائل بودند كه رهبرى نهضت بايد به يك گروه مثل شوراى عالى احمديّه (صدر انجمن احمديّه)، نه به يكى از جانشينان مسيح، واگذار شود. و آنان تنها مسلمانانى را كافر مى دانستند كه احمديه را كافر به شمار مى آورند. اين نوع نگرش به ديگر مسلمانان براى كاهش اختلاف احمديه با آنان مطلوب بود. پس از انشعاب، احمدى ها فعاليت فرهنگى و تبليغى خود را ادامه دادند و هر دو گروه از هر نوع رابطه با ديگرى تبرى جستند.

نشرياتِ لاهورى ها فقط به مباحث مربوط به مدرنيسم اسلامى مى پردازند و با انديشه هايى كه احمديّه را از جريان اصلى اسلام جدا مى كند، ا رتباط چندانى ندارند. اما مجله مرورى بر اديان قاديانيه همچنان بر نقش حياتى غلام احمد در تاريخ معنوى بشر تأكيد دارد. صفحات اين مجله ترجمه هايى از آثار غلام احمد را عرضه مى كند و جزئيات فعاليت هاى تبليغى احمديه ، نظير تأسيس مساجد و مراكز تبليغى و نمونه هايى از تازه مسلمانان ]تازه احمديان[ را بيان مى كند. تعدادى از مؤسسات جديد به دستور و سفارش محمود احمد در قاديان تأسيس شد تا تبليغ و فعاليت هاى فرهنگى اين نهضت را در سطح جهان هماهنگ سازد.

پس از تقسيم شبه قاره هند در سال 1947، بزرگان نهضت به شهرى به نام ربوه در پاكستان (برگرفته از قرآن سوره 23، آيه 51)[16] رفتند. اين شهر ]به دستور محمود احمد [به عنوان مركز جديدى براى احمديّه ساخته شد.

در پاكستان نهضت با اختلاف روزافزونى مواجه شد. گروه هاى مختلف اسلامى كه به وسيله جماعت اسلامى[17] هدايت مى شدند، اصرار داشتند كه احمدى ها به عنوان اقليتى غيرمسلمان شناخته شده، از مشاغل دولتى طرد گردند.

در اوائل دهه پنجاه از قرن بيستم اين تحريك عمومى، در درجه اول بر ضد محمد ظفراللّه خان، يكى از مشاهير احمديه كه در آن زمان به عنوان وزير امور خارجه پاكستان خدمت مى كرد، جهت دهى مى شد. اين تقاضا با شورش هاى گسترده بر ضد احمديه در پنجاب همراه بود، ولى حكومت زمينه آن را از بين برد.[18] دوباره در 1974 موضوع احمديه بر سر زبان ها افتاد. به دنبال برخوردى بين دانشجويان احمدى و غير احمدى در ربوه فشار براى طرد احمدى ها از جمع مسلمانان از نو آغاز و با شورش ها و تهديد رهبران دينى به اعتصاب عمومى همراه شد. پس از مخالفت هاى اوليه، نخستوزير دولتِ ذوالفقار على بوتو بر كنار شد و مجلس ملى تصميم گرفت درباره وضعيت اشخاصى كه به خاتميت حضرت محمد ـ  كه درود خدا بر او باد ـ اعتقاد ندارند، بحث كند. بعد از بررسى هاى طولانى در پشت درهاى بسته، مجلس در هفتم سپتامبر 1974 جلسه علنى تشكيل داد و به اتفاق آرا تصميم گرفت كه قانون اساسى پاكستان با اضافه كردن ماده اى اصلاح شود; در اين ماده تصريح شد كه «هر كس ايمان قاطع و بدون قيد و شرط به خاتميت ]حضرت[ محمد ندارد يا پس از ]حضرت[ محمد ـ كه درود خدا بر او باد ـ ادعاى پيامبرى كند، به هر معنا يا تفسيرى از اين كلمه، يا اين چنين مدعيانى را به عنوان پيامبر يا مصلح دينى به رسميت بشناسد، طبق قانون اساسى مسلمان نيست». در آوريل 1984 به دنبال ]درخواست علماء مبنى بر [تقويت صبغه اسلامى زندگى عمومى مردم در جمهورى پاكستان، رئيس جمهور ضياءالحق در فرمانى به صورت رسمى اعلام كرد كه انجام آداب دينى احمديه، عملى مجرمانه است. هم چنين احمديه از اظهار دين خود به عنوان اسلام و تبليغ و انتشار آن و ناميدن مكان هاى عبادت خود به مسجد منع شدند. مجازات هر يك از اين جرم ها سه سال زندان همراه با جريمه بود. به دنبال اين فرمان، ميرزا طاهر احمد، رهبر فعلى احمديه به لندن رفت كه هنوز ـ اوائل دهه 1990 ـ در آنجا زندگى مى كند.

تفكر دينى: تفكر دينى احمديه تا 1914 و بعد از آن در شاخه قاديانى بر محور مدعاى تأكيد شده غلام احمد مبنى بر ]اينكه او[ يك متفكر و مصلح دينىِ ملهَم از سوى خداست، قرار دارد.

راه هاى مختلفى كه غلام احمد عقايد خود را از طريق آنها بيان كرده است، هم طرفداران و هم مخالفان او را قادر ساخت تا تفاسير مختلف و غالباً متضادى از ادعاى او نسبت به مقام معنوى اش ارائه دهند.

نقطه شروع تفكر غلام احمد ـ همانطور كه در اغلب حركت هاى مسيحايى و احياگرانه اسلامى وجود داشته است ـ اصرار بر اين مطلب بود كه جامعه و دين مسلمانان تا حدى فاسد شده است و نياز است كه اصلاح گران ملهَم از غيب بيايند تا مانع فرآيند انحطاط گرديده، اسلام ناب  را احيا كنند. با توجه به ا ين پيشينه بود كه غلام احمد ادعا كرد كه خداوند او را براى وظيفه احياى اسلام برگزيده است. رسالت غلام احمد با الفاظ مختلفى در نوشته هايش بيان شده است. پذيرفتنى ترين وصفِ ادعاى معنوى او نزد بزرگان اهل سنت، بيان او مبنى بر انتخابش از جانب خداوند به عنوان مجدد اسلام در قرن چهاردهم هجرى قمرى بود.

ادعاى او مبنى بر اين كه مهدى يا مسيح موعود است، مناقشه انگيزتر بود. او اين ادعايش را به يك مسيح شناسىِ پيچيده اى مستند مى كرد كه برطبق آن، عيسى بر روى صليب از دنيا نرفت، بلكه بى هوش گرديد و پايين آورده شد و وقتى از آن جراحت ها التيام يافت، به هند رفت و در 120 سالگى به مرگ طبيعى در شهر سرينگر از دنيا رفت، لذا بنابر نظر غلام احمد، اعتقاد مسيحيان به رستاخيز عيسى و مراجعت باشكوهش در آخرالزمان پوچ و بى اساس است. قرآن در آيات مختلفى اين اعتقاد مسيحيان را به صورت انكارناپذيرى، رد كرده است (سوره 3 آيه 55)[19]، ]اين اعتقاد[ يك اسطوره مجعول از سوى مسيحيان است كه نشان مى دهد عيساى زنده برتر از ]حضرت [محمد متوفى است، بنابراين مسيحيت برتر از اسلام است. لذا اگر حديثى در اسلام رجوع دوباره مسيح را مطرح ساخته است، بايد اين گونه تفسير شود كه منظور خود عيسى نيست، بلكه فردى شبيه او است و اين شخص غلام احمد است كه نقش معنوىِ او كاملا شبيه به عيسى است; از اين جهت كه هم عيسى و هم غلام احمد وقتى ظهور كردند كه امت شان تحت سلطه بيگانه بودند و هر دو با تمام وجود به وسيله جوامع دينىِ فاسد طرد شدند و هر دو جهاد را رد كردند و هيچ كدام قانون جديدى نياوردند، بلكه براى تجديد قوانينى كه ]حضرت[ موسى و ]حضرت[ محمد آورده بودند، عهد بستند. جنجالى ترين قسمت ادعاى وى تأكيد مكرر غلام احمد بر اين بود كه خداوند او را پيامبر قرار داده است; زيرا اين ادعا عقيده مسلمانان را مبنى بر اين كه ]حضرت[ محمد آخرين پيامبر است، نقض مى نمود و باعث پرهياهوترين تهمت ها از سوى علماى سنى عليه غلام احمد و پيروانش شده بود.

با اين حال غلام احمد اصرار داشت كه معتقداتش با عقايد مسلمانان درباره خاتميت پيامبرى ]حضرت[ محمد يكسان و همنوا است. او پيامبران را به دو دسته تقسيم مى كرد: تشريعى يا پيامبران شريعت آور; كسانى كه كتاب جديد با قوانين وحيانى آورده، معمولا بنيان گذار جوامع جديدى هستند و پيامبران غير تشريعى يا غيرقانون گذار; كسانى كه كتاب جديدى با قوانين الهى نياورده اند، بلكه به سوى اُمت خود فرستاده مى شوند تا آن جامعه را به تحقق قوانينى كه پيامبران قانون گذار قبلى آورده اند، وادار سازند. به نظر غلام احمد عقيده به خاتميت پيامبرى ]حضرت[ محمد از مصاديق نوع اول ـ پيامبران قانون گذار ـ است ]يعنى حضرت محمد خاتم نبوت تشريعى است[. اين نوع دسته بندى، غلام احمد را قادر ساخت تا تصديق كند كه ]حضرت[ محمد واقعاً خاتم پيامبران است و در عين حال ادعا كند كه خداوند بعد از مرگ ]حضرت[ محمد به هيچوجه مسلمانان را بدون راهنمايى هاى پيامبرگونه رها نمى سازد، چون در غير اين صورت مسلمانان به جامعه اى رهاگشته و نفرين شده تبديل مى شدند.

بنابراين هر چند درست است كه نمى تواند پيامبرى قانون گذار بعد از ]حضرت [محمد ظاهر شود، ولى كمالات پيامبرانه به طور مدام بر كمال يافته ترين پيروان او مثل غلام احمد اعطا مى شود; كسى كه خدا با او صحبت كرد و اسرارش را بر او مكشوف ساخت. و از آنجا كه غلام احمد اين موقعيت را تنها به وسيله پيروى صادقانه اش از ]حضرت[ محمد به دست آورد، لذا پيامبرى اش نقض خاتميّت ]حضرت[ محمد نيست، بلكه اين واقعيت كه پيامبر اسلام مى توانست كمالات پيامبرانه را به كمال يافته ترين پيروانش اعطا نمايد، برترى ]حضرت[ محمد را بر پيشينيانش در مقام پيامبرى مشخص مى سازد. ]حضرت[ لذا فقط مسلمانان تنها جامعه برخوردار از ارتباط و نبوت الهى بعد از اتمام رسالت ]حضرت[ محمد هستند. اگرچه اين نبوت مستلزم ارسال قوانين جديد نيست و تنها سايه اى از نبوت ]حضرت[ محمد است، ولى وجودش گواه روشنِ برترىِ اسلام بر اديان ديگر است. ادعاى غلام احمد مبنى بر اين كه همان مهدى موعود است، كاملا با ديدگاه او در باب جهاد مرتبط است. روايت معتبرى كه بنابر آن، مهدى «شكننده صليب، قاتل خوك ها و پايان دهنده جنگ»[20] است، ]به وسيله غلام احمد[ طورى تفسير شده كه مهدى به يك چهره كاملا صلح طلب تبديل گرديده است و اين عبارت كه مهدى «پايان دهنده جنگ است» در معناى حقيقى خود استعمال شده است و بيشترين تأكيد متوجه اين عبارت است، ولى جمله «كشتن خوك ها و شكستن صليب» به صورت مجازى استعمال گرديده است و به صورت اشاره مى گويد كه پيروزى مهدى بر مسيحيت از طريق برهان و قدرت معنوى خواهد بود. بنابراين، جهاد با شمشير با ظهور مهدى به پايان مى رسد و حتى قبل از آن، جهاد با هجوم تجاوزكارانه متفاوت بوده و فقط در پاسخ آزار كافران مجاز شمرده شده است.

اين تفسير ردّ ديدگاهى سنتى است كه مى گويد، فرمان منع مطلق جهاد در مكّه نامحدود است و به مدينه نيز گسترش مى يابد. به نظر احمدى ها، اسلام دينى است كه به صلح پايبند است. غلام احمد به كرّات مسلمانانى را كه جهاد را خشن نشان مى دهند، سرزنش كرده، مى گويد: «نه تنها آنان بخشى ضرورى از تعاليم اسلام را تحريف كرده اند، بلكه آنها كمك كار مبلغان مسيحى در بد جلوه دادن اسلام به عنوان دينى كه گسترش آن با ابزار خشونت آميز پيوند خورده است، هستند و تنها جهادى نزد اسلام جايز است كه براى اشاعه دين از طريق تبليغ و اقناع صورت گرفته باشد».

خلاصه: چالش هاى احمديّه و جريان اصلى اسلام سنى از رويكردهاى مختلف درباره مسئله مرجعيت دينى ناشى مى شود; چون احمديه به عنوان يك جنبش مسيحاگرا مدعى نوعى خاص از نبوت براى رهبرشان و ادامه الهام الهى براى جانشينانش بود، وظيفه خود مى دانست كه با علما درگير شود، يعنى كسانى كه احساس مى كردند اقتدارشان به عنوان متوليان معارف اسلامى و مفسران شريعت اسلام متزلزل شده است. اين اختلاف به وسيله اجماع علما در مخالفتشان بر موضوع عاطفى احترام به ]حضرت[ محمد كه گفته مى شد با ادعاى غلام احمد مبنى بر دريافت وحى الهى بعد از اتمام رسالت ]حضرت[ محمد ـ كه درود خدا بر او باد ـ زنگار گرفته است، وخيم تر شد. بنابراين تا آنجا كه به درگيرى احمديه در درون اسلام مربوط مى شود، نقطه اصلى نزاع، ادعاى دينى غلام احمد است كه اين ادعا با الفاظى كه صوفيان قرون وسطا به كار برده اند، بيان شده است. اما درباره ارتباط احمديه با جهان غير مسلمان، در وهله اول، احمديه مشغول به دفاع از اسلام و وصف آن به عنوان دينى آزادى خواه، انسانى و مترقى است كه همواره از ناحيه غيرمسلمانان مورد هجوم واقع مى شود. اين جنبه از تعاليم احمديه كاملا با انديشه متفكران نوانديش مسلمان همسو است، اما در ديگر موضوعات ـ همچون حجاب و چند همسرى ـ پيرو ديدگاه سنتى است. يكى از اختلافات اساسى ميان آنان و ديگر جنبش هاى اسلامى معاصر اين است كه احمديه تبليغ صلح آميز را از برداشت خودشان از اسلام در ميان مسلمانان و غيرمسلمانان به طور مساوى به عنوان يك فعاليت ضرورى و واجب تلقى مى كنند; وظيفه اى كه در انجام آن پايدار و ثابت قدم هستند. (نيز بنگريد به مداخل هند، اندونزى، پاكستان و نبوت).

 

 


 

كتابنامه ]مؤلف[

آثار احمديّه:

1. احمد، بشيرالدين محمود: دعوت احمديه، ربوه، 1961. جامع ترين وصف عقايد احمديه به زبان انگليسى، ترجمه شده از زبان اردو، از پسر غلام احمد و دومين جانشين آن.

2. غلام احمد، عيسى در هند، فرار عيسى از مرگ بر روى صليب و مسافرتش به هند. لندن، 1978.

3. خان، محمد ظفر اللّه، تذكرة، ترجمه انگليسىِ مكاشفات، افكار و الهامات شفاهى اعطا شده به مسيح موعود ـ عليه السلام ـ ]يعنى مكاشفات غلام احمد[.

4. خان، محمد ظفراللّه، احمديه، رنسانس اسلام، لندن، 1978، تاريخ نهضت از نگاه احمديّه.

 

آثار غير احمديّه:

1. بيندر، لونارد، دين و سياست در پاكستان، بركلى و لوس آنجلس، 1961. مناظره احمديه در نخستين سال هاى استقلال پاكستان.

2. براش، استنلى، اى، «احمديه در پاكستان، ربوه و احمديه ها» ]مجله [ جهان اسلام، شماره 45، 1955، ص145ـ171.

3. فيشر، هامفرى، جى، احمديه; تحقيقى درباره اسلام معاصر در ساحل غرب آفريقا، لندن، 1963 (تحقيقى عالى و فوق العاده درباره احمديه در مناطق آفريقا).

4. فريدمن، يوهانان: تداوم نبوت; جنبه هايى از تفكر دينى احمديه و زمينه هايش در قرون ميانه، بركلى، 1989. تاريخ احمديه و توسعه آن، تحليل پيامبرشناسى در هر دو نوعش، داراى فصلى درباره جهاد احمديه است كه عقايد مربوط به آن را در سنت اسلامى قرون ميانه بررسى مى كند; با كتابشناسى وسيع.

5. مجلس ملى پاكستان، حكم درباره خاتميت نبوت حضرت محمد ـ كه درودخدا براوباد ـ ،اسلام آباد،1974.

6. اسميت، ويلفرد كانتول، احمديّه، دائرة المعارف اسلام، ويرايش جديد، جلددوم، ص301ـ303، ليدن، 1960. ]مدخل احمديّه در چاپ سوم، 1979 در جلد اول است و احتمالا جلد دوم، اشتباه تايپى است[

 

كتاب نامه ]مترجم[

1/1 ـ قرآن كريم.

1. الهى ظهير، احسان، القاديانيّة; دراسات و تحليل، چاپ اداره ترجمان پاكستان، لاهور، بى تا.

2. جمعى از علماى پاكستان، موقف الامة الاسلامية من القاديانيه، دار قتيبه، اول، 1991.

3. بخارى، محمد، صحيح بخارى، تحقيق قاسم شماعى رفاعى، دارالقلم، بيروت، اول، 1407.

4. ابن اثير، جامع الاصول من احاديث الرسول، تحقيق محمد حامد الفقى، انتشارات داراحياء التراث العربى، بيروت، دوم، 1400ق.

5. مقدسى، يوسف بن يحيى، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، تحقيق عبدالفتاح محمّد حلو، اول، 1399 ق.

6. محمود احمد، ميرزا بشيرالدين، ديباچه تفسير القرآن، الشركة الاسلاميّه، اسلام آباد 1992.

7. حدادعادل، غلامعلى، دانشنامه جهان اسلام، بنياددائرة المعارف اسلامى، ج5، چاپ اول، تهران، 1379.

8. خرمشاهى، بهاءالدين و ديگران، دائرة المعارف تشيّع، ج3، نشر شهيد سعيد محبّى، تهران، 1375.

9. مودودى، ابوالاعلى، ماهى القاديانيّة، چاپ دارالقلم، اول، 1388، لاهور پاكستان.

10. ميرزا غلام احمد، حقيقت اسلام، چاپخانه فردوسى، تهران، اول، 1328.

11. ميرزا غلام احمد، فلسفه اصول دين، ترجمه سيد عاشق حسين شاهد، انتشارات اسلام، انترناسيونال، لاهور پاكستان، اول، 1996.

12. السامرايى، عبداللّه سلّوم، القاديانيّة والاستعمار الانجليزى، وزارت فرهنگ عراق، 1981.

13. زاهدى، مصباح الدين، القاديانية و خطرها على الاسلام، مؤسسة الرسالة، اول، 1991.

14. الغورى، سيد عبدالماجد، القاديانى و القاديانيّة، دار ابن كثير، بيروت و دمشق، 2000، اول. در اين كتاب، سه كتاب مودودى، ندوى و احسان الهى ظهير آمده است; به همراه جديدترين مقالات آنان.

15. ميرزاطاهراحمد، القتل باسم الدين، ترجمه محمدحلمى شافعى، الشركة الاسلاميّة، 1990، اسلام آباد.

16. يارشاطر، احسان، دانشنامه ايران واسلام، ج10، شركت انتشارات علمى وفرهنگى اول، تهران، 1370.

17. عزيز احمد، تاريخ تفكر اسلامى در هند، ترجمه نقى لطفى و محمد جعفر ياحقّى، انتشارات كيهان و شركت انتشارات علمى و فرهنگى، اول، تهران، 1367.

18. گروهى، دائرة المعارف دين، با سرويراستارى ميرچاالياده، انتشارات مك ميلان، لندن، 1986 م.

19. شعرانى، عبدالوهاب بن احمد، اليواقيت والجواهر، داراحياءالتراث العربى، اول، بيروت، 1997.

20. سن. ك.م، هندويسم، ترجمه ع.پاشايى، انتشارات فكر روز، دوم، تهران، 1375.

21. نقوى، سيد على محمد، سيرى در انديشه معاصر هند، رايزنى فرهنگى ايران در هند، بى تا.

22. ـــــــــــــــــــــــ ، تحقيقاتى درباره هند، رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در هند، 1376.

23. جمشيدى بروجردى، محمدتقى، ملى گرايى هندو، انتشارات وزارت امور خارجه، اول، تهران، 1379.

24. اسعد گيلانى، سعيد، ابوالاعلى مودودى; نگاهى به آثار و افكار، ترجمه نذير احمد سلامى، انتشارات احسان، تهران، اول، 1380.

25. پويازاده، اعظم، مقاله «تصليب مسيح»، مجله مدرّس، شماره 5، زمستان 1376.

26. جمعى از نويسندگان، دائرة المعارف اسلام (به انگليسى)، چاپ بريل، ليدن، چاپ سوم، 1979.

27. نووى، صحيح المسلم بشرح الامام النووى، چاپ دارالفكر، 1401.



[1]. درباره پنجاب و تحولات آن بنگريد: دانشنامه جهان اسلام، ج 5/736ـ640 كه ترجمه مدخل پنجاب دائرة المعارف اسلام است و نيز دائرة المعارف تشيّع، ج 3/623ـ625، از مشايخ فريدنى.

[2]. ترياق القلوب، ص 15 به نقل از القاديانى والقاديانية، ص 213ـ218 و ص 276ـ 285.

[3]. آريه سماج يا آريا سماج، نهضت احيا كننده آيين هندو است كه در سال 1875 م به وسيله ديانند سرسوتى (1824ـ1883) بنياد نهاده شد. وى مخالف شرك و بت پرستى، آيين ولاء و مرتاض گرى منحط و قائل به بازگشت به وداها بود. وى دومين هدف خود را دفاع از هندويسم در مقابل اديان ديگر معرفى كرد و قائل بود كه نژاد آريايى هند بايد بر نژادهاى ديگر غالب شود و اسم نهضت خود را آريه سماج (جامعه آريايى) ناميد. آريه سماج سريع در هند گسترش يافت و بيشترين مخالفت را با اسلام و مسلمانان داشت و آنان را دشمن اصلى خود مى دانست. از دل آريه سماج دو حزب افراطى هندو به نام هاى «هندو مهاسابا» و «آر.اس.اس» به وجود آمد كه يكى از اهداف خود را شودهى ـ يعنى تغيير دين مسلمانان ـ قرار داده اند و اين احزاب در تخريب مسجد بابرى فعال بوده اند. (ر.ك: هندويسم، ترجمه پاشايى، ص 137 و سيرى در انديشه معاصر هند، دكتر سيد على محمد نقوى، ج2/995ـ1020 و ملى گرايى هندو، ص 75ـ77).

[4]. مودودى، ما هى القاديانية، ص 21ـ37.

[5]. وى متولد 1841 م. در بهيره از استان شاهپور پنجاب است. پدرش امام جماعت مسجد بهيره بود. نورالدين در ابتدا، معلم ادبيات فارسى بود، ولى براى كسب علوم اسلامى اين حرفه را رها كرد و به كشورهاى مختلف از جمله حجاز مسافرت كرد، سپس به هند بازگشت و به عنوان طبيب حاذقى، معروف و ازين رو به حكيم، نامبردار گشت. وى داراى تأليفاتى همچون فصل الخطاب در چهار جلد، تصديق براهين احمديه و... مى باشد. درباره وى كتاب مرقاة اليقين فى حياة نورالدين به وسيله نجيب آبادى نوشته شده است، كه توسط انجمن اشاعت اسلام لاهور به چاپ رسيده است.

[6]. وى نويسنده كتاب النبوة فى الاسلام و مترجم قرآن به انگليسى است كه ترجمه آن در شبه قاره هند از مقبوليت بالايى برخوردار است. (تاريخ تفكر اسلامى در هند، عزيز احمد، ص 50).

[7]. بنگريد:مدخل احمديه دردايرة المعارف دين، ويراسته ميرچاالياده، ج1/ص153 وكتاب فلسفه اصول اسلام ازغلام احمد،پشت جلد.

    [8]. Brush

[9]. القاديانى و القاديانية، ص 326، جمع آورى سيد عبدالماجد الغورى، چاپ دار ابن الكثير.

[10]. ر.ك. دائرة المعارف اسلام، ج1/301. مع الاسف مترجم در دانشنامه ايران و اسلام اين جمله را خوب ترجمه نكرده است.

[11]. «و اذ قال الله يا عيسى ابن مريم ءأنت قلت للناس اتخذونى و اُمَّى الهين من دون الله، قال سبحانك ما يكون لى أن أقول ما ليس لى بحق»

[12]. اين مقاله ترجمه اى است از:

    Ahmadiyyah in The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World; Ed. John L. Esposito, Oxford, 1995, vol. I, pp. 54-57.

    مترجم سپاس و قدردانى خود را از پژوهشگر فاضل، آقاى محمد حسن محمدى مظفر به خاطر مقابله دقيق و راهگشاى اين ترجمه با متن اصلى ابراز مى دارد. نويسنده مدخل يوهانان فريدمن است.

[13]. درباره تفكر ابن عربى در باب سلسله متوالى پيامبران غيررسمى بنگريد: اليواقيت والجواهر، نوشته شعرانى، ج2، ص 455ـ464; بحث فرق بين وحى الهامى اولياء و وحى انبياء; و صفحه 346ـ363، بحث فرق بين نبى و رسول; صفحه 371ـ 375، بحث ختم نبوت پيامبر اسلام. در صفحه 374 از باب 73 از فتوحات نقل مى كند كه ابن عربى گفته است: «واعلم ان النبوة لم ترتفع مطلقا بعد محمد كه درود خدا بر او باد و انما ارتفعت نبوة التشريع فقط فقوله لانبى بعدى و لا رسول بعدى اى ما ثَمّ من يشرع بعدى شريعة خاصة... و قد كان الشيخ عبدالقادر الجيلى يقول أوتى الانبياء اسم النبوة و أوتينا اللقب...». كتاب تداوم نبوت; (Prophecy Continuous) اثر ديگر يوهانان فريدمن ـ نويسنده مقاله ـ اين مبحث را به طور مبسوط بررسى كرده است. (تمام پانوشت ها از مترجم است).

[14]. اين مجله در سال 1902 در قاديان هند منتشر شد و از سال 1947 در پاكستان و از سال 1984 تا كنون در آمريكا و اروپا منتشر مى شود و در سال 2002 جشن صد سالگى آن گرفته شد. (ر.ك: دائرة المعارف دين، ويراسته الياده، ج1/155، مدخل احمديّه). اولين سردبير اين مجله محمدعلى بود. وى داراى فوق ليسانس از اروپا و مترجم قرآن و از فعالان شاخه لاهور بود كه خلافت بشيرالدين را نپذيرفت.

[15]. درباره فرقه لاهورى بنگريد: دانشنامه ايران و اسلام، ج10/1305ـ1306 و نيز القاديانى و القاديانيّة، ص 244 ـ 251 و 428ـ 435 و 439ـ441.

[16]. قاديانيه با الهام از آيه «وجعلنا ابن مريم و اُمه آيةً و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين» شهرى را در نزديكى لاهور بنا كردند و نامش را ربوه ناميدند.

[17]. گروه جماعت اسلامى را ابوالاعلى مودودى در سال 1941 در شبه قاره هند تأسيس كرد. اين جماعت در تمام تحولات سياسى پاكستان دست داشته و در صحنه سياسى بنگلادش بسيار فعال است، امّا در هند به كارهاى فرهنگى مى پردازد و جنبش اسلامگرايىِ شبه قاره هند را رهبرى مى كند. اين جماعت از منظم ترين و نيرومندترين سازمان هاى اسلامى در شبه قاره هند است. اين جماعت با سكولاريزم، دموكراسى غربى و ناسيوناليسم اسلامى و هندى مخالف است. همچنين اين گروه مخالف تصوف هستند، ولى اين مخالفت به اندازه مخالفت وهابيت با تصوف نيست. (ر.ك: تحقيقاتى درباره هند، جلد سوم، مقاله سازمان هاى اسلامى هند: جماعت اسلامى، نوشته نقوى و نيز ابوالاعلى مودودى، نگاهى به آثار و افكار، نوشته سعيد اسعد گيلانى، ترجمه نذير احمد سلامى، ص 71 تا 73.)

[18]. در دسامبر 1952 بحران سياسى درباره به رسميت شناختن فرقه قاديانى آغاز شد و دو ماه و نيم ادامه يافت تا اين كه حكومت پاكستان در ششم مارس 1953 در لاهور حكومت نظامى اعلام و مودودى و يارانش را دستگير و راهى زندان كرد. اينان در يك دادگاه نظامى محكوم به مرگ شدند، ولى فشار جهانى باعث شد كه حكم اعدام به حبس ابد تبديل شود و در سال 1955 در دادگاه عالى كشور تبرئه و آزاد شدند. (ر.ك: ابوالاعلى مودودى، ص 362).

[19]. «اذ قال الله يا عيسى إنّى متوفيك و رافعك الىّ و مطهرك من الذين كفروا و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامة ثم الىّ مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون» درباره اين آيه نظرات متفاوتى از سوى مفسران ابراز شده است و مع الاسف كتب قاديانيه در دسترس نيست تا بدانيم كه آيه «وقولهم انا قتلنا المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبّه لهم و انّ الذين اختلفوا فيه لفى شك منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه يقيناً بل رفعه اللّه اليه و كان اللّه عزيزاً حكيما» (نساء /157ـ158) و يا آيه «و السلام علىّ يوم و لدتُ و يوم أموت و يوم أُبعث حيا» (مريم /33) را چگونه تفسير كرده اند، ولى بشير الدين محمود احمد اين آيات (157ـ158 سوره نساء) را اين گونه ترجمه كرده است: عبارت «ولكن شبه لهم» را به «بلكه او را در نظر آنان به شكل انسانى مصلوب درآورديم» و عبارت «مالهم به من علم إلا اتباع الظن» را به «تاكنون اين حدس و خيال را به اطمينان مبدل ننموده اند» ترجمه كرده و عبارت «و ما قتلوه يقيناً» را ترجمه نكرده و نياورده است و عبارت «بل رفعه الله اليه» را به «خداوند عيسى را در محضر خود عزت بخشيد» ترجمه كرده است و آيه «و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً» را به «و از ميان اهل كتاب كسى نيست كه پيش از مرگ به واقعيت اين امر ايمان نياورد و در روز قيامت خود عيسى عليه آنان شهادت خواهد داد» ترجمه كرده است. (ر.ك: ديباچه تفسير قرآن، اثر بشيرالدين محموداحمد، ص 188). گفتنى است كه اكثر مفسّران آيه فوق را دليل زنده بودن عيسى مى دانند، ولى شيخ محمود شلتوت نيز مثل قاديانيه قائل است كه عيسى بعداً به مرگ طبيعى مرده و به آسمان نرفته است. ر.ك: مجله مُدرّس، مقاله تصليب مسيح، ش5، 1376.

[20]. ابن اثير در كتاب جامع الاصول من احاديث الرسول از بخارى و مسلم و ترمذى و ابن داود روايتى را از ابوهريره، از پيامبر نقل مى كند كه: «ينزل فيكم ابن مريم حكماً مقسطاً فيكسر الصليب و يقتل الخنزير و يضع الجزية و يفيض المال حتى لايقبله أحد» و در روايت ديگر، عبارت «وليتركن القلاص فلا يُسعى عليها و ليذهبن الشحناء والتباغض والتحاسد» اضافه شده است و در روايت ديگر، عبارت «ليس بينى و بينه ـ يعنى عيسى ـ نبىٌ و انه نازل... فيقاتل الناس على الاسلام فيدق الصليب و يقتل الخنزير و يضع الجزية و يهلك الله فى زمانه الملل كلها الا الاسلام و يهلك المسيح الدجال ثم يمكث فى الارض اربعين سنة ثم يتوفى و يصلى عليه المسلمون» آمده است. (ر.ك: جامع الاصول، ج 11/47ـ48، و نيز صحيح بخارى، ج 3 و 4 ـ مجلد ثانى ـ ص 633 باب 945 و كتاب عقدالدرر فى اخبار المنتظر از يوسف بن يحيى مقدسى، ص 229 ـ 241 باب عيسى بن مريم يصلى خلفه) در اكثر روايات عبارت سوم «يضع الجزية» است و احتمالا عبارت پايان دهنده جنگ (abolish war) كه عين آن در روايات نيست از عباراتى همچون «ليتركن القلاص و ليذهبن الشحناء» به دست آمده است كه تفسير خاصى از اين عبارت است كه مخالف شرح و تفسير نووى بر اين روايات است. (درباره شرح اين روايات بنگريد: شرح امام نووى بر صحيح مسلم، چاپ دارالفكر، مجلد اول ـ ج1 و 2 ـ ص 189ـ194). بايد دانست كه در صحيح بخارى در روايتى ديگر آمده است «كيف أنتم اذا انزل ابن مريم و امامكم منكم» اين روايات درباره حضرت عيسى است و نمى دانيم چرا نويسنده آن را با مهدى منطبق دانسته است; البته بنابر نظر قاديانيه كه مسيح همان مهدى است و هر دو همان غلام احمد هستند، اين ديدگاه صحيح است، ولى ديگران اين تفسير را قبول ندارند. به احتمال بسيار نويسنده مقاله آقاى فريدمن، به كتب حديث مراجعه نكرده و فقط تفسير آن را در كتب احمديه ديده و به آنها اعتماد كرده است و يا جانبدارانه اين روايت را طبق مشرب قاديانيه معنا كرده است كه با توجه به كتاب وى با نام تداوم نبوت احتمال دوم تقويت مى شود. عجيب تر از كار وى، گفتار محمود احمد در كتاب ديباچه تفسيرالقرآن است كه با توجه به تصريح پيامبر كه عيسى رجعت خواهد كرد، مى نويسد: «پيامبر اسلام، اعتقاد اشتباهى را كه مردم درباره رستاخيز عيسى دارند، اصلاح كرد و ثابت نمود كه عيساى بنى اسرائيل دوباره به اين جهان نخواهد آمد» (ص189).

منبع

کليه حقوق اين سايت متعلق به دانشگاه اديان و مذاهب بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز